بیوگرافی روحانی خدمتگزار مرحوم حاج شیخ عبدالخالق درزی
بیوگرافی روحانی خدمتگزار مرحوم حاج شیخ عبدالخالق درزی

ششم خرداد یادآور
پانزدهمین سالگرد رحلت روحانی خدمتگزار مرحوم حاج شیخ عبدالخالق درزی
رسول الله (ص)
« اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسد ها شی ء »
وقتی عالمی فقیه، فوت کند در اسلام رخنه و حفرهای ایجاد میشود که هیچ چیزی نمیتواند جای آن را پر کند
هشت صبح ۶ خرداد ماه سال ۱۳۸۱ زنگ خانه مهدی بصدا در آمد وقتی که جلوی درب خانه رفتم سیمای ابوی گرامی را دیدم. خانواده ما ( فرزندان ابوی ) ایشان را آقا صدا میکردیم. بعد از سلام و احوال پرسی آقا را به داخل منزل مشایعت کردم و (معمولا پدر خیلی دوست دارد که به خانه فرزندش برود و با بهانه ایی کوچک حتی برای مدت کوتاه و صرف یک استکان چای) آقا هم داخل منزل شدند و ایشان بعد از نشستن و یک استکان چای صرف کردند و گفتند که شماره تلفن فلان سنگ کار (سنگ کار حسینیه) را میخواهم و بعد از گرفتن شماره تلفن رفتند و این آخرین دیدار و گفت و شنود پدر و فرزند بود. من ایشان را دیگر ندیدم تا موقع نماز ظهر که آخرین نماز و وداع همیشگی پیش آمد.
بیوگرافی مرحوم حاج شیخ عبدالخالق درزی
ایشان در سال ۱۳۱۱ در روستای دانسفهان بدنیا آمد. پدر ایشان(رمضان) کشاورز و کاسب و گاها برای امرار معاش (کارگری) عازم تهران میشدند و مسجدبان مسجد جامع روستای بالا نیز بودند. مادر ایشان (معروف به بی بی ) خانمی بسیار صالحه بودند همینقدر بس که ایشان دائم الوضو و دائم الذکر بودند و زیارت عاشورا و نماز شب ایشان قریب ۵۰ سال ترک نشد.آشنایان و همسایگان میداند که کسی ایشان را ندید مگر در حال نماز یا تلاوت قران و دعا یا ذکر. مرحوم ابوی میگفتند که من چیزی ندارم هر چه دارم از دعای مادرم است.بگذریم ابوی در ۱۵ سالگی بعد از ختم قران در مکتب خانه آن زمان و با تشویق و ترغیب مرحوم حاج شیخ هاشم قلعه ایی عازم قزوین و قم و نجف شدند و ۳ سال در قزوین و قم و ۱۵ سال در نجف اشرف مشغول فراگیری علوم دینه شدند. حضرات آیات حضرت آیت الله العظمی امام خمینی استاد اخلاق و آیت الله العظمی خوئی و ایت الله راستی از استادان ایشان بودند خود ایشان میفرمود که چند سالی نیز در درس خارج استادان آن زمان در مدرسه قزوینی ها نجف اشرف شرکت داشته ام .هم حجره های ایشان حضرات آیات آیت الله باریک بین و مرحوم آیت الله محمد مظفری قزوینی رحمه الله علیه بودند.
بازگشت به دانسفهان قدیم
ایشان سال ۱۳۴۵ هجری شمسی وارد دانسفهان قدیم شدند و در آنجا شروع به تبلیغ و ترویج دین مبین اسلام نمودند. نکته بسیار جالب این بود که کپی مسجد جامع (که در حال حاضر مورد استفاده خانم ها برای نماز جمعه هست)دقیقا همین سبک در روستای بالا با کمک خدا و مردم ساخته بودند . بعد از زلزله معروف دانسفهان آهن و ستونها و حتی آجر آنجا را بدستور شهید محراب آیت الله مدنی مردم انتقال دادند و مسجد فعلی را ساختند.
مکان مقدسی که در سجاده عبادت دعوت حق را لبیک گفت.
فعالیت در دانسفهان جدید و نو ساز
ایشان علاوه بر فعالیت های فرهنگی استعدادی در امر معماری و کارهای عمرانی داشتند و بسیار حساس در امر استحکام بنا و ساختمان بودند و برای ساخت مسجد جامع بزرگ(فعلی) و حسینیه بیش از ۱۸ سال شبانه روز زحمت کشیدند و یکی از بزرگترین دغدغه ایشان بود.کسانی که ایشان را از نزدیک دیده و از خصوصیات اخلاقی ایشان آگاهی دارند میداند که معماران و مهندسان را خسته میکرد اما خودش هرگز خسته نشد.روزی به من گفت مهدی مشکلی داشتم در بحث استحکام پل اصلی مسجد رفتم قزوین و خواستم زنگ درب منزل فلان معمار را بزنم ساعت ۲ بعدظهر بود با خودم گفت شیخ الان مزاحمت برای خواب ایشان است آنقدر در کوچه قدم زدم نشستم قدم زدم تا ساعاتی گذشت و گفتم که دیگر الان مزاحم نیستم و زنگ زدم و سوالم را پرسیدم و قانع شدم.میگفت مهدی بخدا اینقدر برای این مسجد در سحرگاها اشک ریختم و از خدا مدد خواسته ام که فلان مشکل مهندسی را رفع کند فقط خدا میداند. زلزله منجیل اتفاق افتاد و صبح ساعت ۷ رادیو اطلاع رسانی کرد یک دفعه دیدم مرحوم ابوی با لباس منزل به سرعت از خانه خارج شد و بعد از چند دقیقه ایی برگشت با تعجب پرسیدیم آقا کجا رفتی و آمدی خدا شاهده گفت رفتم ببینم مسجد خسارتی ترکی مشکلی پیش نیامده الحمدولله چیزی نشده.
ساخت آزمایشگاه داخل درمانگاه قدیم و حادثه ایی برای ایشان
با کمک خیرین شهر در حال ساخت این مجموعه شد. ایشان وقتی لازم به کمک فیزکی بود عبای خود را روی آجر یا ماسه پرت میکرد و گوشه قبا را داخل جیبش میگذاشت و مثل یک کارگر گوشه کار را میگرفت. وقتی آهن کشی این آزمایشگاه بود و کمک مردم لازم بود ایشان هم قسمتی از آهن را گرفته بودند اما در حین حمل آهن بر روی انگشت های ایشان افتاد و قسمتی از بند انگشتهای ایشان قطع شد و وقتی ایشان را عازم قزوین کردند اقای حاج عیسی باصره تعریف میکرد که من دوباره امدم و انگشتهای قطع شده در لا به لای خاک و سنگ پیدا و با خودم بردم قزوین جهت پیوند. رئیس وقت شبکه به عیادت ایشان آمد و گفت حاج آقا یک سوال دارم شما کارگری یا روحانی؟ اگر کارگری این عبا و قبا و عمامه چیه و اگر روحانی هستی چرا آهن گرفتی؟ ایشان گفت که من نمیتوانم شاهد و ناظر باشم و باید کمک کنم.
مسئولیت های دولتی و اجرایی:
ایشان اوایل انقلاب ریاست کمیته دانسفهان را به عهده گرفتند و بعد از مدتی به ریاست کمیته انقلاب تاکستان منصوب شدند و نزدیک به یکسال در این پست بوند و خودشان تعریف میکردند که با روحیه ایشان این پست ها سازگار نیست و سریع استعفا نامه خود را تقدیم آیت الله باریک بین نمودند و دوباره برگشتند به دانسفهان و کارهای روز مره.بارها به ایشان جهت امامت جمعه دانسفهان و شهرهای همجوار پیشنهاد میشد ولی ایشان میگفت که من اینطور بدون مسئولیت راحتتر میتوانم خدمت کنم. یکی از جملات ایشان به مسئولین این بود که لذت نصب و معارفه به تلخی و گرفتن مسئولیت و تودیع نمی ارزد.البته این جمله را اینگونه تکمیل میکرد که روحیه من اینگونه است وگرنه اگر همه اینطور فکر کنند که تمام کارها زمین میماند.
مدیریت کاروان حج و زیارت:
ایشان از سال ۱۳۶۱ الی ۱۳۶۴ مدیر و حمله دار کاروان حجاج بودند و اکثر حجاج دانسفهانی در کاروان ایشان بودند. ایشان حدود ۳۰ بار مشرف به خانه خدا شدند و یک بار با مادر مکرمشان بیت المقدس را نیز در سفر زمینی به حج زیارت کرده اند.
روز وداع ایشان
ایشان روز دوشنبه ۶ خرداد سال ۱۳۸۱ در سن ۷۰ سالگی در حالی که در پرونده عمر ایشان هیچگونه آثار بیماری نبود فقط سه روز بستری بابت انگشتانش بود و هیچ گونه مشکل جسمی نداشتند و دارو مصرف نمیکردند و صحیح و سالم بودند اما مشیت الهی برای ایشان چنین رقم زد. حاج یدالله درزی پور (مغازه دار ) تعریف میکرد که ایشان اذان ظهر داخل مسجد قدیمی شد و دو رکعت نماز خواندند و رادیو در حال پخش اذان بود رو به مرحوم عمو حاج ماشاالله کردند و گفتند فرزندم (مهدی ) هنوز نیامده و ایشان گفته بودند که در حیاط مسجد در حال وضو هستند و بعد عمامه خود را برداشتند و در کنار خود قرار دادند و در سجاده دراز کشیدند و خیلی آرام جان بجان آفرین تسلیم نمودند.
عبادات فردی و اخلاقیات ایشان:
ایشان مقید به خواندن نماز شب بودند و روزی چند صفحه تلاوت قران و ادعیه مفاتیح ایشان ترک نشد در وصیت نامه ایشان این مطلب گوشزد شده است. عمل ام داود و اعتکاف را تا آخرین سال عمرخود انجام دادند.بانی و مقید به برپایی مجالس روضه در منزل خود بود یکی از خصوصیات منحصر بفرد ایشان اگر کسی با ایشان اختلافی داشت و حتی به ایشان در ملا عام جسارتی میکرد بعد از سه روز خودش به منزل آن اقا میرفت و مصافحه میکرد.عاشق آقا امیر المومنین و خانم فاطمه زهرا بود و بیشتر روضه و ذکر توسل به این بزرگواران را داشت.وقتی در دهه محرم دسته عزاداران وارد مسجد میشد به استقبال عزادران در جلوی درب ورودی میرفت و مثل ابر بهار گریه میکرد. مردم شهر و اطراف وقتی اختلافی و به اصطلاح شرعا داشتند پیش ایشان میامدند و مکرر در کوچه و خیابان و معابر چهار زانو روی خاک می نشست و مراجعین نیز مثل ایشان می نشستند و بعد از رفع و حل و آشتی کنان آنان را بدرقه میکرد.روضه و مقتل خوانی ایشان برای اهل دل هرگز فراموش نمیشود که چطور میگریاند و خود گریه میکرد.
مراسم تشییع و تدفین ایشان:
طی اطلاعیه از طرف مردم اعلان شد که مراسم تشیع روز سه شنبه ۷ خرداد ۸۱ساعت ۳ بعدظهر جلوی شهرداری برگزار میگردد اما مردم خونگرم و متدین و قدرشناس خیلی پائین تر از شهرداری به استقبال آمبولانس حمل ایشان آمدند و تشییع کم نظیر و شاید هم بی نظیر در بخش رامند رقم خورد و با خواست مردم در ایوان مسجدی که عمرش را در راه آبادی آن گذاشت آرام گرفت.
تمام مساجد محله های دانسفهان و روستای خیارج و شهرک خوزنین نیز برای ایشان مجلس ختمی بر پا نمودند.خداوند ان شالله خیر دنیا و آخرت به این مردم قدر شناس عطا بفرماید.
نمای بیرونی مقبره این عالم خدوم
تصویر بیست سالگی ایشان در نجف اشرف
در کنار حجاج بیت الله الحرام
مسجد جامع قدیم که ایشان در آن مکان دعوت حق را لبیک گفتند
شهید مرتضی درزی در کنار مرحوم ابوی (ره)
منبع پایگاه خبری و تحلیلی دانسفهان